تبليغاتX
قلب غصه

قلب غصه

+ نوشته شده در یکشنبه 1387/11/27 16:21 توسط فاطمه |


 

فرقست بین دوست داشتن وداشتن دوست،

دوست داشتن امریست لحظه ای،ولی داشتن دوست استمرار لحظه ی دوست داشتن است...

 

لطف الهی بکند کارخویش،هرقدرای دل تو توانی بکوش

+ نوشته شده در چهارشنبه 1387/11/23 22:35 توسط فاطمه |


خدايا: من گمشده ي درياي متلاطم روزگارم و تو بزرگواري! پس اي خدا! هيچ مي داني كه بزرگوار آن است كه گمشده اي را به مقصد برساند ؟ تا ابد محتاج ياري تو ، رحمت تو ، توجّه تو ، عشق تو ، گذشت تو ، عفو تو ، مهرباني تو ، و در يك كلام ... محتاج توام

 

 

 

 

فقط موجهاي دريا هستند كه عاشقن آره فقط اونا هستن با اينكه ميدونن اگر برسن به ساحل ميميرن بازم بيقرار رسيدن

 

 

 

 

فرقي نمي‌كند گودال آبي كوچك باشي يا درياي بيكران ، زلال كه باشي آسمان در توست

 

 

 

 

 

کوهها اعتبار خویش را مدیون تیشه ی فرهادند کوهی که در آن عشق نگذرد شایسته ی عبور نیست

 

 

+ نوشته شده در یکشنبه 1387/06/31 0:0 توسط فاطمه |


+ نوشته شده در جمعه 1387/06/15 23:51 توسط فاطمه


گفتم که خدا مرا مرادی بفرست

طوفان زده ام راه نجاتی بفرست

فرمود که با زمزمه ی یا مهدی

نذر گل نرگس صلواتی بفرست

 

 

                     عید بر عاشقان مبارک

+ نوشته شده در شنبه 1387/05/26 23:53 توسط فاطمه |


زندگی ساختنی نیست،گذراندنی ست

 

یادت باشه دنیا گرده ،هروقت احساس کردی به

 

 آخررسیدی و راه دیگه ای نمونده،شاید در نقطه

 

 شروع باشی

 

 

به زور لبخند نزن ،بعضی وقتا باید تا بینهایت

 

 آرامش گریست،آنگاه تبسم زیباتر از رنگین کمان

 

 بعد از باران خواهد گریست

 

.

 

درروزهای بارانی ،چترالگوی فداکاریست،پس

 

 چتری باش برای آنکه دوستش داری در روزهای

 

 بارانیش.

 

هیچوقت عشق را گدایی نکن،چون چیز باارزش

 

 را به گدا نمی دهند.

 

لحظه هایی وجود دارند که باید دیوانگی کرد ودل

 

 به دریا زد.

 

حقیقت در جایی هست که خدا هست.

 

هرگز به کسی اجازه نده  که رویاهای تورا زیر

 

 سوال ببرد.

+ نوشته شده در سه شنبه 1387/04/11 23:58 توسط فاطمه |


بی تو طوفان زده ی شهر جنونم

                               صید افتاده به خونم

                                    تو چه سان می گذری غافل از اندوه درونم

 

بی من از کوچه گذر کردی و رفتی

                                       بی من از شهر سفر کردی و رفتی

                                           قطره ای اشک درخشید به چشمان سیاهم

 

تا خم کوچه  بدنبال تو لغزید نگاهم

                                   تو ندیدی،نگهت هیچ نیفتاد به راهی که گذشتی

                                      چون در خانه ببستم ،دگر از پای نشستم

 

گوییا زلزله آمد،گوییا خانه فروریخت سر من

                                                  بی تو من در همه ی شهر غریبم،

                                                     بی تو کس نشنود ازاین دل بشکسته صدایی،

 

برنخیزد دگر از مرغک پربسته نوایی

                                          تو همه بود ون نبودی، تو همه شعر وسرودی

                                              چه گریزی ز بر من ،که ز کویت نگریزم

 

                گر بمیرن م ز غم دل ،با تو هرگز نستیزم

+ نوشته شده در سه شنبه 1387/04/11 23:56 توسط فاطمه |


هرگزامیدرااز کسی نگیر شاید این تنها چیزی باشدکه دارد

نگاه ساکت باران به روی صورتم دزدانه می لغزد ولی یاران نمی دانند که من دریایی از دردم به ظاهر گرچه می خندم ولی اندر سکوتی تلخ می گریم...

//آرام باش وتوکل کن تفکر کن سپس آستینها را بالا بزن آنگاه دستان خداوند را می بینی که زودتر از تو دست به کارشد//

تو رهبر ارکستر سمفونیک افکار واحساساتتی نباید غمهاتوبا طبل وشیپور دیگران هماهنگ کنیگوش به ندای درونت بسپارو اون رو هدایت کن

هیچ وقت آرزونکن خداتمام دنیارو بهت بده آرزوکن کسی رو بهت بده که تو همه دنیاش باشی

+ نوشته شده در چهارشنبه 1387/01/14 23:44 توسط فاطمه |


+ نوشته شده در چهارشنبه 1387/01/14 0:12 توسط فاطمه


+ نوشته شده در سه شنبه 1386/12/28 0:4 توسط فاطمه |


چه بسيارند كساني كه به هنگام غروب ، از غصه ناپديد شدن آفتاب چنان مي گريند كه ريزش اشك ها مانع از ديدن ستارگان مي شود

 

 

مهرباني را در نگاه منتظر کودکي ديدم که آبنباتش را به دريا انداخت تا اب شيرين شود

 

 

فقط دريا دلش آبي تر از من بود.. و من از دريا..دلم دريا.. فقط اين را ندانستم !!! چرا گشتم چنين تنها تر از تنها !!.. به هر آبي شدم آتش.. به هر آتش شدم آبي.. به هر آبي شدم ماهي.. به هر ماهي شدم دامي.. به هر نا محرمي ساقي.. به هر ساقي مي باقي.. و تو اين را ندانستي !! چرا گشتم چنين عاصي؟

+ نوشته شده در سه شنبه 1386/12/28 0:3 توسط فاطمه |


دل من، باز مثل سابق باش
      با همان شور و حال، عاشق باش
            مهر مي ورز و دم غنيمت دان
                   عشق مي باز و با دقايق باش
                           بشكند تا كه كاسه ات را عشق
                                              از ميان همه تو لايق باش
خواستي عقل هم اگر باشي
          عقل سرخ گل شقايق باش
                شور گرداب و كشتي سنگين؟
                         نه اگر تخته پاره؛ قايق باش
                                 با پارو رو و لنگر و سكان
                                      بفكن و دور از اين علايق باش
                                                هيچ باد مخالف اينجا نيست
                                                  با همه بادها موافق باش...!!!

+ نوشته شده در یکشنبه 1386/12/26 1:23 توسط فاطمه |


+ نوشته شده در یکشنبه 1386/12/26 1:8 توسط فاطمه |


میان همه جویها که میان همه رودها به دریا سرازیر می شدند جوی کوچکی هم بود که هیچ میل سرازیر شدن نداشت...وقتی سایر جویها پرسیدند که چرا؟گفت:من هرچند درمقابل عظمت دریا بس ناچیز و خوارم اما من (گمنامی گم نشد)ه رابیشتر از( شهرت گمشده) دوست دارم...

+ نوشته شده در یکشنبه 1386/12/26 0:4 توسط فاطمه |


+ نوشته شده در یکشنبه 1386/11/28 0:24 توسط فاطمه |


دل اگررفت شبی به خدا بسپارش

شما ای خاطرات کهنه و فرسوده و درهم ز من امشب چه می خواهید

...........

این روزها انقدر تنهام که تنهایی دلواپسم شده لبخند می زنم تا که آرام گیرد بیچاره طاقتش کم شده

...........

 

گونی قره اولان منم منم

قلبی یارا اولان منم منم

محبت گور مدیم بو دونیادان

عشق الیندن یانان منم منم

 

...............

دلم دنیای فریادی فسرده ست

که روحش را سکوت مرگ خورده ست

منال ای دل!اگر مرده ست دنیات

دراین دنیا چه دنیاها که مرده ست

 

...............

زکوی زندگی بربسته ام رخت

زبخت ناکسم آزرده ام سخت

به هرجا صحبت از بخت است هیچم

حداهیچت کند ای بخت بدبخت

+ نوشته شده در شنبه 1386/11/27 23:57 توسط فاطمه |


این دو هفته تعطیلی بین دو ترم اصلا بهم خوش نگذشت چه برنامه هایی که باسه این دو هفته داشتم و به خاطر مشکلای پیش تومده نتونستم عملیشون کنمبیشتر این دو هفته رو تو تنهایی گذروندم تنهایی ای که هر لحظه ش باسم به اندازه یه سال بود انگار که زمان وایستاده بود وعلاقه ای به جلو رفتن نداشت چه فکرای جور واجوری که به ذهنم میومد...ولی من همیشه دوس داشتم تو تنهاییام به خودم فکر کنم وخودمو بشناسم شایدم این تنهایی باعث شدکه تو عمرم یه بارم که شده به خودم فکرکنم آخه من آدم کم حرفیم شایدم باسه اینه که همیشه در حال گوش کردن به درددلای دیگرونم همیشه سنگ صبورم..باسه همینه که حس شنواییم بهتر از حس گویاییم کار می کنه...ولی این همه وقت هیش کی پیدا نشد که ازم بپرسه تو چته؟هیشکی نخواست سنگ صبور من باشه شایدم اگه خواست من پسش زدم...چون دیگه عادت کرده بودم..عادت...واقعا بد چیزیه.. همه چی رو ویرون می کنه...واقعا زندگی تو این دنیا خیلی سخته خیلی...این جمله استاد شریعتی بی نهایت دوسش دارم بی نهایت:((خداوندا تو می دانی نمی دانی که انسان بودن وماندن دراین دنیا چه دشواراست چه رنجی می کشدآنکس که انسان است واز احساس سرشاراست))...

بعضی وقتا میگم خدایا کاش دیوونه بودم تاهیچ چی رو درک نکنم بامردم برخوردی نداشته باشم یا لااقل اگه یه چیزی بهم بگن به دل نگیرم ولی بعد پشیمون میشم ومیگم چرا ناشکری می کنی همینم نعمت بزرگیه که آدم بتونه آدمای دور وبرشو درک کنه بتونه بهشون کمک کنه وقتی اززندگی خسته شدن بتونه امیدوارشون کنه همه اینا ارزشای یه انسانه ...که این خصوصیاتو داشته باشه...حس خوب بودنو باید با تمام وجود درککنه///

+ نوشته شده در شنبه 1386/11/27 23:56 توسط فاطمه


درسته بعضی وقتا دل آدما از زمونه می گیره حالا فرقی نمی کنه مشکلش

 چی باشه اما گناه بقیه چیه که باید چهره اخمو و عبوس مارو تحمل کنن

 اینو امروز تو یکی از برنامه های تلویزیون شنیدم اولش به خودم گفتم چه

حرف چرتیه مگه آدم می تونه غمای زندگیشو از این واون پنهون کنه ولی

 وقتی فکر کردم دیدم این دقیقا همون کاریه که خودم می کنم همیشه م

ی خندم ولی وقتی هم که می خندم میگن ببین چه آدم بی خیالیه یارو

این همه خونوادش مشکل دارن این اصلا ککشم نمی گزه و به روی خودش

 هم نمیاره به خدا آدم نمی دونه با این مردم چه برخوردی داشته

باشه ...منم سعی می کنم از اونا دوری کنم چون بعضی وقتا برای درک

 کردن چیزی که خیلی بزرگه باید ازش فاصله گرفت...فاصله می گیرم تاتو

خلوت خودم جواب سوالای بی جوابمو پیدا کنم....

+ نوشته شده در پنجشنبه 1386/11/25 0:7 توسط فاطمه |


شب اگر هست باشد روز روشن هم هست

غم اگر هست باشد شور وشادی هم هست

چشم گریان اگرهست باشد لب خندان هم هست

 

 

 

همه می خواهند بشریت را عوض کنند اما هیچ کس نمی خواهد خودش را عوض کند

(لیون تولستوی)

 

 

وقتی دلم از همه جا و همه کس می گیره این جمله رو با خودم تکرارمی کنم:

چشم اگر خطا کند دل که خطا نمی کند تن به زمانه داده ام آنچه زمانه می کند

 

 

 

براي انسانهاي بزرگ بن بست وجود ندارد. چون بر اين باورند که: يا راهي خواهم يافت يا راهي خواهم ساخت

 

 

دردنیاخواستار3چیزباش:ستاره به مدت یک شب/گل به مدت یک روز/رفاقت به مدت یک عمر

+ نوشته شده در پنجشنبه 1386/11/25 0:1 توسط فاطمه |


+ نوشته شده در دوشنبه 1386/11/22 0:50 توسط فاطمه |


 

اگه می خوای به چیزی عادت نکنی هرروز دوستش داشته باش برای اینکه چیزی رو دوست داشته باشی باید اونو درک کنی انگار تو قسمتی از اون و اون قسمتی از تو.. برای اینکه این حس تازه بمونه باید فکر کنی هربار که می بینیش انگار آخرین باره که تونو می بینی اونوقت خوب تماشاش می کنی ط.ری که نشه تورو از چیزی که مجذوبش شدی جدا کرد...دوس داشتن یعنی چیزی رو که نمی شناسی و به سمتش جذب میشی و از این جذبه احساس خوبی داری کشف کنی برای کشف کردنش صبر کنی انتظار بکشی و دراین مسیر هشیار باشی گاهی بیقرار بشی و از بیقرارشدن لذت ببری...به نظر من همه این لذتها وقتیه که آدم واقعا خداشو بشناسه بهش ایمان داشته باشه وهمیشه به یادش باشه همیشه....

 

 

استاد ازراهی می گذشت که ناگهان سرپیچ شاگردش ظاهر شد مقابلش زانو زد وملتمسانه گفت:استاد به من جمله ای یادبده تابا آن بتوانم همه قفل های زندگیم رو باز کنم و از همه درهای بسته عبور کنم ودر همه صندوقچه های مهر وموم شده خوشبختی را بگشایم. استاد لبخندی زد وگفت:چنین شاه کلیدی وجود ندارد باید کلید ساز شوی وهر کلیدی را که می خواهی خودت بسازی به جای جستجوی شاه کلید کلیدساز شو..!

+ نوشته شده در یکشنبه 1386/11/21 23:58 توسط فاطمه |


درتنگنای اتاقی تاریک خیره به تصویر وجودی از یک مرد مردی از سایه سار تنهایی آشنای دیرینه دلتنگم مردی بایک نگاه نورانی وسعت قلب پاکش همیشه دروجودم جاودانی دلم برایش همیشه بی تاب است وعروس چشم هایم خیس از وجود پررازش وهنوز هم زنده است گرچه می گویند که او دیگر نیست مردی از مردهای زندگی اکنون جایش در کنار دلبندش خالی ست

شاید به نظر شماها موضوع بی ربطی باشه ولی چون بابای خودم تازگیا مریض شده بیشتر قدر بابامو می دونم حالا می دونم که وجود بابا چقدر عزیزه و چقدر بدون اون زندگی پوچه دوستای عزیزم باسه شفای همه مریضا دعا کنین اگه تونستین وزحمتی نبود بابای منم فراموش نکنین عزیزا.....

+ نوشته شده در یکشنبه 1386/11/21 23:56 توسط فاطمه |


من نمی دونم کجای حرف زدن من به این موضوع ربط داشت که جنابعالی همچین نظری دادی ...شما چی می خوای ازدست این جوونا ...مگه همه دردا درد ازدواجه ..آقای محترم خودتو با وبلاگت جمع کن چون اصلا نه هیچ کدوم از قسمتای وبلاگت ربطی به مشکل من نداشت نباید همه رو یکی ببینی نباید... آدمایی مثل من حتی یه ذره   حتی یه ذره همچین مشکلی ندارن .. خدارو شکر ..شما نمی تونین همین طوری سر خود نیاز آدما رو حدس بزنین نباید به خودتن همچین اجازه ای بدین....لابد الان میگین که اینا همش شعاره وبس ..ولی هرجور راحتین ..نظر شمااصلا برام مهم نیست  ولی قابل احترامه.. ممنونم از اینکه لطف کردین وسرزدین ولی مایل نیستم با آدمایی مثل شما ارتباط داشته باشم...اینجام نمی ذارین آدم راحت باشه.. واقعاکه..متاسفم براتون .....

من آدمیم که فقط برای دل خودم دوس دارم یه خلوتسرا داشته باشم تو این دنیایی که هیچ جا راحتت نمی ذارن هیچ جا ..حتی اینجام راحتت نمی ذارن ..واسه همین اینجا حرفای دلمو میذارم نه به منظور دیگه ای ...هر کسی برداشت غلط کرد ایرادی نداره باسم مهم نیست....

+ نوشته شده در یکشنبه 1386/11/21 23:54 توسط فاطمه |


+ نوشته شده در یکشنبه 1386/11/21 1:12 توسط فاطمه |


من خیلی وقته خودمو گم کردم تو این روزگار اما شنیدم که هروقت گم شدی خودت رو از خودت طلب کن تا پیدا شی واقعا حرف جالبی بود واقعا اگه آدم چندوقت یه باربه خودش فک کنه هیچ وقت خودشو گم نمی کنه هیچ وقت...

+ نوشته شده در یکشنبه 1386/11/21 0:0 توسط فاطمه |


نفس می کشم وهرلحظه صدای نفس کشیدن خودم رو می شنوم هرلحظه منتظرم که دیگه این صدارو نشنوم ولی برای نفس نکشیدن چه علامتی روشنتر از خود نفس کشیدن وبرای نبودن چه علامتی روشنتر از خود بودن ....

چی بگم ازکجا بگم وقتی دل پره وقتی که دیگه حس می کنی که دیگه حتی خدام دیگه دوست نداره حالاست که می فهمم واقعا این جمله درسته:((زندگی هیچ ارزشی نداره اما هیچ چیز هم ارزش زندگی نداره))...

وای نمی دونم چرا آدمای دنیا این قدر به هم شبیهن ولی درعین حال چقد با هم دیگه فرق دارن وای ازاین زندگی...وای... چرا همشون ادعا می کنن باهاتن ولی وقتی حس می کنی بهشون احتیاج داری تنهات میذارن واسه همینه که میگم آدمای دنیا چقد به هم شبیهن ولی یه عالمه با هم فرق دارن...ولی من خودم یکگی رو دوس دارم نمی خوام مثل دیگرون باشم آخه هیشکی نمی دونه من چقد دلتنگم خداییش سهراب واقعا راس گفته که:دلتنگی من بزرگتراز آنست که به دیدار چراغی شاد شوم..

غمی که به نظر بودا اسف انگیزتر ازهر چیزی بود نبودن با کسانی ست که دوستشان داریم.

به نظر من این دنیا خیلی بی ارزشتر ازاونیه که فکرشو می کنیم تو این دنیا هیش کی عاشق دیگری نمی شه ...اینجا نمی شه به کسی نزدیک شد...آدمها از دور دوس داشتنی ترن...

+ نوشته شده در شنبه 1386/11/20 23:28 توسط فاطمه |


نمی دونم از چی بگم  یا چی جوری شروع کنم دلم می خواد عزیزایی که به این وبلاگ سر می زنن واقعا عاشق باشن نه عشق زمینسیی فقط عشق خدایی  از امروز وبلاگ من کار خودشو شروع می کنه با امید به خدا

+ نوشته شده در شنبه 1386/11/20 14:58 توسط فاطمه |


DESIGN BY : NIGHT SILENCE X

یک مسافرتنها درحوالی جاده مثل پنجره دلباز مثل سایه ها ساده آمده پر از احساس دل به زندگی داده


صفحه نخست
پست الکترونیک



نوشته های پیشین

بهمن 1387

شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386



پیوندها

خلوت تنهایی حسنی
قالب های نایت اسکین


    تعداد بازديدها:

Design by : Night Skin