تبليغاتX
لوح دل من - دیگه از خستگیام خسته شدم


لوح دل من

این دو هفته تعطیلی بین دو ترم اصلا بهم خوش نگذشت چه برنامه هایی که باسه این دو هفته داشتم و به خاطر مشکلای پیش تومده نتونستم عملیشون کنمبیشتر این دو هفته رو تو تنهایی گذروندم تنهایی ای که هر لحظه ش باسم به اندازه یه سال بود انگار که زمان وایستاده بود وعلاقه ای به جلو رفتن نداشت چه فکرای جور واجوری که به ذهنم میومد...ولی من همیشه دوس داشتم تو تنهاییام به خودم فکر کنم وخودمو بشناسم شایدم این تنهایی باعث شدکه تو عمرم یه بارم که شده به خودم فکرکنم آخه من آدم کم حرفیم شایدم باسه اینه که همیشه در حال گوش کردن به درددلای دیگرونم همیشه سنگ صبورم..باسه همینه که حس شنواییم بهتر از حس گویاییم کار می کنه...ولی این همه وقت هیش کی پیدا نشد که ازم بپرسه تو چته؟هیشکی نخواست سنگ صبور من باشه شایدم اگه خواست من پسش زدم...چون دیگه عادت کرده بودم..عادت...واقعا بد چیزیه.. همه چی رو ویرون می کنه...واقعا زندگی تو این دنیا خیلی سخته خیلی...این جمله استاد شریعتی بی نهایت دوسش دارم بی نهایت:((خداوندا تو می دانی نمی دانی که انسان بودن وماندن دراین دنیا چه دشواراست چه رنجی می کشدآنکس که انسان است واز احساس سرشاراست))...

بعضی وقتا میگم خدایا کاش دیوونه بودم تاهیچ چی رو درک نکنم بامردم برخوردی نداشته باشم یا لااقل اگه یه چیزی بهم بگن به دل نگیرم ولی بعد پشیمون میشم ومیگم چرا ناشکری می کنی همینم نعمت بزرگیه که آدم بتونه آدمای دور وبرشو درک کنه بتونه بهشون کمک کنه وقتی اززندگی خسته شدن بتونه امیدوارشون کنه همه اینا ارزشای یه انسانه ...که این خصوصیاتو داشته باشه...حس خوب بودنو باید با تمام وجود درککنه///

نوشته شده در شنبه 1386/11/27ساعت 23:56 توسط فاطمه|


Design By : Night Skin